عبدالله مستوفى

50

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

پيش گرفت . مستشار ضرابخانه هم كارى صورت نداد و مثل رفيق ماليهء خود بعد از سر آمدن مدت خدمتش ايران را ترك گفت . هنبيك مستشار وزارت خارجه كه گويا يك بار هم پيمان استخدامش تجديد شد ، يكى از آوكاهاى بروكسل و با قد كوتاه و جثهء كوچك ، در فن خود زبردست و در وزارت خارجه كه بعد از فوت شيخ محسن خان با لقب مشير الدوله به ميرزا نصر اللّه خان مشير الملك وزير لشكر سابق محول شده بود ، اطاقى داشت و از مسائل حقوقى هرچه به او رجوع ميشد انجام ميكرد . در آتيه موقع بدستم خواهد آمد كه از اين مستشار باز صحبت كنم . ولى كار مستشار گمرك غير از آنها بود . ميدانيم گمرك ايران از قديم به اجاره واگذار ميشد ، تا قبل از عزل امين السلطان وزارت آن جزو كارهاى صدارت او بود ، بعد از رفتن او بقم اين وزارت هم مثل ساير وزارتخانه‌ها به اين و آن رسيد ، ولى اساس كار كه همان اجاره باشد تغييرى حاصل نكرد ، هركس وزير گمرك ميشد هر محلى را با مزايدهء خودمانى و مذاكره با داوطلبان ، البته با حق الپرچين « 1 » خود ، به اجاره ميداد و در اين چند ساله عايدات آن بواسطهء دست بدست گشتن اين وزارتخانه و آفتابى شدن مداخلها ترقى كرده بيك ميليون و پانصد هزار تومان بالغ شده بود . بنابراين اين وزارتخانه براى وزير و متصديان از حاصلخيزى دوره‌هاى قبل افتاده ، لايق آن نبود كه امين السلطان آن را جزو ادارهء خود در آورد . حضرت اشرف هم به حكم مثل معروف « ديگى كه سر من براى آن نميجوشد سر سگ در آن بجوشد « 2 » » راضى شد كه براى آن مستشار بلژيكى بياورد . از طرف ديگر روسها هم كه يك دفعه پول قرض داده بودند و دفعه‌هاى ديگر هم بايد قرض بدهند ، ميگفتند محل استهلاك اصل و فرع اين قروض كجاست ؟ البته امين السلطان درآمد گمرك را نشان ميداد ولى آنها ضامن ايصال وجه ميخواستند و نميخواستند بوعدهء وزير و مستأجر گمرك كه هرچند وقت يك بار عوض ميشدند ، اكتفا كنند . امين السلطان هم به خوبى ميدانست كه به زودى استقراض تازه‌اى طرف حاجت خواهد شد پس براى تحصيل اعتبار لازم بود سروصورت ادارى به اين منبع عايدى داده شود . اگرچه طرف شدن با چند نفر مستأجر گمرك كه از سابق مشغول اين كار بودند چيز

--> ( 1 ) - در دهات كوهپايه كه در آنجاها بارندگى زياد است ، روى ديوار گلى باغات مقدارى شاخهء درخت با برگ يا بوته‌هاى نسبة جاندار پردوام ميگذارند تا از نفوذ باران به ديوار جلوگيرى نمايد . اين شاخه و برگ يا بوته را پرچين و اين عمل را پرچين‌گذارى ميگويند . خم كردن انتهاى ميخ را كه به خوبى كوبيده باشند و از چوب خارج شده باشد نيز پرچين كردن ميگويند . بعضى هستند كه براى مواظبت جزئى كه در كارى ميكنند ، حق العمل مطالبه مىنمايند و يا براى كار نكرده حق ميخواهند . رنود اسم اين اخذ و عمل را حق الپرچين گذاشته‌اند زيرا با پرچين ميخ كه زحمتى نداشته و جز محكم‌كارى ، عمل اساسى نيست شبيه است . ولى امروزه مطلقا هرچه بعنوان رشوه داده شود حق الپرچين ميگويند . ( 2 ) - جوشيدن سر كسى براى كارى ، كنايه از علاقه داشتن او به آن كار است .